شمارهٔ ۳۵۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخ تو رونق صبح بهار می شکند
کرشمه تو، دل روزگار می شکند
غرور گریهٔ دریا مدار مستی ما
پیاله بر سر ابر بهار می شکند
هلاک غمزه آن ترک می پرست شوم
که دشنه در جگر روزگار می شکند
به بزم وصل تو، پیمانه را به سنگ زنم
که رنگ آل تو، پشت خمار می شکند
حزین شکستی اگر آیدت شگفت مدار
که آسمان، گهر آبدار می شکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شگفتیهای بهار و عشق اشاره دارد. شاعر با توصیف رخسار محبوبش، به جوانهزنی و رونق بهار میپردازد و نشان میدهد که زیبایی او باعث نشاط و جاذبه به زندگی میشود. همچنین از تاثیر عشق و شراب در شادی و غمانگیزی صحبت میکند و میگوید که حتی در لحظات شکست و ناراحتی، زیبایی و شگفتی دنیا همچنان وجود دارد. در نهایت، شاعر به تجلیات عشق و زیبایی در طبیعت و زندگی اشاره کرده و آن را با احساسات عمیق خود پیوند میزند.