نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد

حکایتهای هجران مرا افسانه پندارد

سر و کار است با شوخی مرا، کز ساده لوحیها

به دستم داغ عشق خویش را پیمانه پندارد

سرا پا بس که لبریز ویم، خود را نمی یابم

هنوزم آن بت دیر آشنا بیگانه پندارد

ستم، خنجر به کینم می کشد، مستانه می آید

نگه ساغر ز خونم می زند، میخانه پندارد

حزین ویرانه ما را به طالع نیست تعمیری

دلم را یار از خود بی خبر بتخانه پندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان احساسات خود از هجرت و عشق ناکام می‌پردازد. او می‌گوید که معشوقش او را دیوانه تصور می‌کند و داستان‌های جدایی‌اش را افسانه‌ای می‌داند. او با بی‌خبری خود، عشقش را بی‌ارزش می‌شمارد و با اینکه خود را غرق در عشق می‌بیند، هنوز هم آن معشوق برایش غریبه است. شاعر به رنج و درد خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگران وضعیتش را نمی‌فهمند و او را در حالتی ناامید می‌بیند. در نهایت، قلبش از یارش بی‌خبر مانده و گویی در بتی کمتر از عشق خود زندگی می‌کند.