نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این دو هفته که با گل مدار می‌گذرد

پیاله گیر که ابر بهار می‌گذرد

به این خوشم که شب هجر، تیره‌روزان را

به یاد صبح بناگوش یار می‌گذرد

به حیرت از روش چشم می‌پرست توام

که دور مستی او در خمار می‌گذرد

از آن شبی که به زلف تو کرد شانه کشی

هنوز باد صبا مشکبار می‌گذرد

خجسته باد صباحی که میگساران را

به روی ساقی مشکین‌عذار می‌گذرد

حیات خواجهٔ دل‌مرده بین که روز و شبش

به فکر عالم ناپایدار می‌گذرد

ز دور چرخ چه اندیشم، از فلک چه کشم؟

مرا به گردش ساغر مدار می‌گذرد

چرا دراز نباشد شب فراق حزین؟

سخن ز سلسلهٔ زلف یار می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیان احساسات خود در مورد عشق و فراق، به زیبایی‌های بهار و شب‌های هجر می‌پردازد. او به یاد صبحی خوش و لحظات شیرین با معشوق می‌افتد و از تاثیر چشمان معشوقش حیرت‌زده است. همچنین، به یاد شبی که با زلف معشوقش درگیر بوده، به احوالات خودش و ناپایداری دنیا فکر می‌کند. شاعر آرزومند است که شب‌های فراق طولانی نباشد و در این دوران، صحبت از زیبایی‌های معشوقش را ادامه می‌دهد. به طور کلی، شعر احساساتی عمیق و پیچیده را درباره عشق، فراق و زیبایی به تصویر می‌کشد.