شمارهٔ ۳۶۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید
به توبه نامهٔ من، یار خط جام کشید
خوشا حریف شرابی که فکر شام نداشت
نهاد لب به شط باده و تمام کشید
ز عشق پاک به هر شیوه تو مشتاقم
به خشم و کین نتوان از من انتقام کشید
هنوز از آن خط مشکین خبر نداشت دلم
هوای دانه خالت مرا به دام کشید
ز من حدیث وفا و جفای خویش مپرس
که پاس راز، زبان مرا ز کام کشید
ز کوی انجم و افلاک رخت خویش برآر
برای جا نتوان منت از لئام کشید
بهار عیش در آغوش غنچه خسبان است
نسیم صبح به گوش من این پیام کشید
متاع عنصر و افلاک واسپار حزین
که خوار شد، ز فرومایه هر که وام کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیباییهای آن اشاره میکند و از ناپاکیها و ننگهایی که از عشق برون آمده، سخن میگوید. او با توبهنامهای که دوستش با خط زیبا نوشته، به خاطرات گذشته خود میاندیشد. شاعر به شراب و زندگی شاد اشاره کرده و میگوید که عشق او را با هر شیوهای جذب کرده است و نمیتواند از کینه و انتقام بگذرد. او همچنین از عشق و وفای خود گفتوگو میکند و از رازهایی که در دل دارد خبر میدهد. شاعر درباره زیبایی بهار و عیش زندگی نیز میگوید و در نهایت به این نکته اشاره میکند که هر کس به چیزهای بیارزش وابسته باشد، سقوط میکند.