شمارهٔ ۳۷۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد
بر سر نزنم گل، چو توان دست به سر زد
گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی
این مرغ گرفتار صفیری به اثر زد
پرداخته بودم ز سواد دو جهان چشم
آن طره ی طرار ، مرا راه نظر زد
بازوی شکارافکن آن غمزه بنازم
تیرش اگر از سینه خطا شد به جگر زد
بنواخت مرا آن لب شیرین به پیامی
صد غوطه فزون تلخی جانم به شکر زد
جانا به نظر خرد مبین دانهٔ اشکم
آتش به جهانی شود از نیم شرر زد
می سوخت حزین را، مژه در راه تو چون شمع
آتش شب هجران تو در دیدهٔ تر زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به حال و هوای عشق و رنجی که از آن میبرد میپردازد. او بیان میکند که از غم عمیقش نمیتواند ساغر بنوشد و به خود اجازهی شادی نمیدهد. نسیمی که به چمن میوزد به او تلنگر میزند و یادآوری میکند که زیباییها همواره موجودند. طرهی معشوقش نظرش را جلب میکند و احساساتی عمیق را در او برمیانگیزد. همچنین، شاعر به شکار غمزهی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر تیر غمزه اشتباه برود، هنوز هم کارساز است. لب شیرین معشوقش به او طعم زیرکی و شکر را میدهد، حال آنکه در دلش تلخی وجود دارد. او به داغ دلش میپردازد و میگوید که اشکهایش همچون آتش بر جانش میسوزند و این عشق همیشه در دلش میسوزد.