نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تهمت برق تجلی ست که بر طور زدند

آتش از جلوه مرا بر دل پرشور زدند

عشقی از نو به کف خاک من افکنده بساط

باز خرگاه سلیمان، به دل مور زدند

می شود از نفسم، زخم جگرها تازه

از نمکدان قیامت، به دلم شور زدند

بخت آن بی خبران شاد که در دار فنا

باده بیخودی از ساغر منصور زدند

می چکد خون دو صد شکوه ز تار نفسم

نشتر زخمه مرا بر رگ طنبور زدند

باده خونابه و بتخانه بود ساغر عشق

طرفه آتشکده ای بر لب مخمور زدند

بزم عشق است حزین ، از که خبر می جویی؟

جام بیهوشی از آن نرگس مخمور زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیرات عمیق آن بر روح و جان انسان می‌پردازد. او از داغ و دردهایی که از عشق و فراق بر دلش نشسته صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق باعث به وجود آمدن شور و شوقی در وجودش شده است. تصاویر زیبایی از آتش و نور نشان‌دهنده‌ی شدت این احساسات هستند. همچنین شاعر در بزم عشق به نوعی بی‌خبر از دنیا می‌شود و به مستی ناشی از این عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شعر حسرت و غم عشق را به تصویر می‌کشد و از بی‌خبری دیگران در این بزم به گریه می‌نشیند.