نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود

دوری که خوش گذشت به ما، دور جام بود

ساقی ز خود شدیم، شرابی به کار نیست

مستانه جلوه های تو ما را تمام بود

از بس گذشت بی تو به ما تیره، روزگار

روشن نشد که روز و شب ما کدام بود

دوشم نمود باغ نوی، رنگ آل تو

جستم ز خواب، بوی گلم در مشام بود

باشد به روز رفتهٔ عمرم امیدها

دیدم چو صبح دولت پروانه شام بود

حرف الف نبود همان در میان حزین

در دل خیال قامت آن خوش خرام بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یاد دوران گذشته و خوشی‌های آن اشاره دارد. شاعر از یادآوری لحظات شاد و باده‌نوشی در کنار عشقش سخن می‌گوید و از شادی‌های گذران زندگی‌اش می‌نالد. او از تنهایی و غم دوری از معشوقش شکایت دارد و احساس می‌کند که روزها و شب‌هایش به دلیل این دوری تیره و مبهم شده است. شاعر همچنین به تصاویری از زیبایی‌های معشوقش و تأثیرات آن بر روح و جانش اشاره می‌کند. در نهایت، او به دلگرمی‌ها و امیدهایی اشاره دارد که به رغم گذر عمر هنوز وجود دارند.