شمارهٔ ۳۷۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
طوق گردن به گلو، حلقهٔ زنّار نبود
لیلی پرده نشین این همه دیوانه نداشت
یوسف مصر سراسر رو بازار نبود
دیدهٔ احول ادراک نمی دید دویی
در میان من و یار، اسم من و یار نبود
شمع من پیرهنی جز پر پروانه نداشت
کار بر سوختگان اینهمه دشوار نبود
بلبل از غنچهٔ منقار، به دامن گل داشت
خار اندیشه به پیراهن گلزار نبود
شب که می زد رقم این تازه غزل، خامه حزین
مستیی بود رگش را، که خبردار نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و بیقراری شاعر در عشق میپردازد. شاعر به یاد وصالی دلنشین است که از هجران بیخبر بود و حسرت آن را میخورد. او به زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که در بستر وجودش دیواری نیست که مانع دیدار یار شود. عشق و زیبایی در او تجلی میکند و او به این احساسات غمانگیز اشاره میکند که کاملاً درونی هستند. شاعر همچنین از سختیهای عشق و فقدان یار سخن میگوید و میفهماند که این همه احساسات و دردها به دلیلی وجود ندارد، زیرا او و یار هیچ فاصلهای ندارند و همه چیز در دل اوست.