نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند

آتشی بود که در خرمن پندار زدند

عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمع

آتشین لاله درین بزم به دستار زدند

حال جان سوختگان، سوخته جانان دانند

رهروان، زابله آبی به خس و خار زدند

عید دیدار مبارک به جگر سوختگان

که عجب نقشی از آن روی عرق بار زدند

شد چو پیراهن فانوس فروزان به نظر

آستینی که به مژگان شرر بار زدند

خال مشکین تو را زد چو رقم کلک قضا

داغ حسرت به دل نافهٔ تاتار زدند

داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرم

دوش در حلقهٔ مرغان گرفتار زدند

خوش بهشتی ست غم عشق که مرغان اسیر

در قفس قهقهٔ کبک به کهسار زدند

از طرب چون نخروشد رگ جان تو حزین ؟

کز دم تیغ ستم زخمه برین تار زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر به بیان حسرت و غم عشق می‌پردازد. او به تجربه‌های سوزان عاشقان اشاره می‌کند که در جستجوی حقیقت و عشق، دچار درد و رنج می‌شوند. اشاره به آتش و داغ‌های عشق، نمادی از شدت احساسات و تب و تاب عاشقانه است. شاعر به زیبایی چهره محبوب، حسرت‌ها و دردهای ناشی از آن را به تصویر می‌کشد و به نوعی توصیف می‌کند که چگونه شور و شوق عشق انسان را به آتش وا می‌دارد. در نهایت، غم عشق را به یک بهشت شیرین تشبیه می‌کند که هم‌چنان مرغان اسیر در قفس آن را تجربه می‌کنند. شاعر با خلق تصاویری زیبا و پر احساس، عمق احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از آن را نشان می‌دهد.