شمارهٔ ۳۸۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود
غافل نمود چهره و دیدار، رو نداد
چشمی که داشتم به ره انتظار بود
محرومی وصال همین در فراق نیست
تا یار بود دیده به حیرت دچار بود
امروز طبع در پی فکر بلند نیست
شهباز ما همیشه همایون شکار بود
آن شاخ گل ز حال که پرسد درین چمن؟
چون من هزار عاشق بی اعتبار بود
ای گریه گرد غم ننشاندی چه فایده؟
بسیار خاطرم به تو امّیدوار بود
نبود به غیر سینهٔ خونین دلان حزین
دشتی که لاله اش جگر داغدار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به عاشقانهای سرد و دور از دسترس بیان میکند. او به شدت به یاد محبوبش است و در آتش عشق او میسوزد. دلش در فراق یار میتپد و از غم دوری او رنج میبرد. شاعر اشاره میکند که تا زمانی که یار بود، چشمش به راه او بود و حالا در حسرت وصال به سر میبرد. او نسبت به آینده ناامید است و میگوید که زندگی همچنان به یاد محبوبش ادامه دارد، اما قلبش زخمی است و غم او را آزار میدهد. شعر در نهایت به بیان تنها بودن و درد عاطفی در دل شاعر میپردازد.