نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود

خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود

در دام تو افشاندم و آزاد نشستم

اسباب گرفتاری ما مشت پری بود

چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم

سامان سبک خیزی آه سحری بود

جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل

هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود

جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را

هر پاره دلش درکف بیدادگری بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و پریشانی خود در غیاب محبوب سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که بدون محبوبش زندگی پر از رنج و نابسامانی است. عشق او به محبوبش را به دام افکندن تعبیر می‌کند و می‌گوید که وجودش شبیه شمعی است که در حال سوختن است. همچنین، اشاره به فضایی امن دارد که تنها در دل محبوبش احساس آرامش می‌کند. در مجموع، شاعری دردی عمیق و احساسات پیچیده‌ای را بیان کرده که ناشی از دوری و جدایی از معشوق است.