شمارهٔ ۳۸۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود
شبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود
از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشت
اشکی که ریختم گهر شبچراغ بود
رفت الفت وطن به خرابات از دلم
ساقی غریب پرور و می در ایاغ بود
شد خون گرم مرهم کافور زخم ما
در شور عشق پنبه نمکدان داغ بود
هرجا که بوی یوسفی از پیرهن دمید
چشم سفید گشتهٔ من در سراغ بود
مستی نگر، که ذوق صفیرم ز دل نرفت
در گلشنی که بلبل خوش نغمه زاغ بود
نگذاشت جوش ناله غبار غمی به دل
از فیض نغمه، مطرب ما تر دماغ بود
صیّاد عشق را سر دام و قفس کجاست؟
پروانه پرشکستهٔ پای چراغ بود
چون غنچه سر به جیب چو بردم به بوی تو
از جوش رنگ، دیده به گلگشت باغ بود
در بیضه عندلیب شود خوش نوا حزین
طفلان عشق را ز دبستان فراغ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای شاعر در یک شب زیبای باغگل میپردازد. شاعر از زیبایی گلها و شبنمها و احساسات عاشقانهاش سخن میگوید. او از دلتنگی و یاد وطن و عشق صحبت میکند و به دردها و زخمهای عاطفیاش اشاره میکند. در ادامه، او به این فکر میکند که چگونه عشق و زیبایی میتواند آرامش و شادی را به زندگی برگرداند، و به نمادهایی چون بلبل و پروانه اشاره دارد که در دنیای عشق به وفور یافت میشوند. در نهایت، شعر به جنبههای احساسی و معنوی عشق و زیبایی پرداخته و تصویری از غم و شادی را در هم تنیده است.