شمارهٔ ۳۸۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود
حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دین
چون موج باده، در دل رگها روان بود
غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسان
چندانکه سالخورده شود، نوجوان بود
یا رب مباد در کف زال فلک اسیر
شهباز همّتی که بلند آشیان بود
مشکل حکایتی ست که فکر طبیب عشق
عاجز به چارهٔ دلِ نامهربان بود
آگه کسی چو من ز دل سخت چرخ نیست
آهم چو صبح، هم نفس آسمان بود
باشد به لفظ، الفت معنی حزین درست
تا این شکسته پا قلمت، در میان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج عشق اشاره میکند و بیان میکند که دل دادن به این درد نهان و سخت است. او احساس میکند که عشق میتواند عقل و دین را تحت تاثیر قرار دهد و به مانند موجی در رگهایش جاری است. با این حال، او نگران است که در گذر زمان، احساسات جوانی به فراموشی سپرده شوند. همچنین، شاعر ابراز امیدواری میکند که کسی مانند او که از سختیهای زندگی آگاه است، همچنان با صدای خود در آسمان خطاب کند. در پایان، او ارتباط میان محبت و غم را مطرح میکند و به عمق این احساسات میپردازد.