شمارهٔ ۴۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما
یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما
در بغل چون صبح، چاک بی رفویی بیش نیست
گر لباس هستی دامن فشان داریم ما
نیست ممکن نغمهٔ شوقی به کام دل زدن
در قفس تا خار خار آشیان داریم ما
تار وپود مخمل هستی بساط غفلتیست
از سر هر مو، رگ خواب گران داریم ما
چهره، ای خورشیدسیما لمحه ای از ما مپوش
شبنم آسا یک نگاه ناتوان داریم ما
تا نفس باقیست از مهر و وفا خواهیم گفت
این نصیحت را ز یار مهربان داریم ما
دامن آلودهٔ ما را حزین از کف مده
خرقه از پیر خرابات مغان داریم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با بیان احساس عمیق و شور درونی آغاز میشود، جایی که شاعر به گرمای عشق و نالههای نهفته در وجود انسان اشاره دارد. او به زیبایی مغتنم لحظهها و حسرتهایی که در قفس وجود تنگناک بوده پرداخته و میگوید که این زندگی مانند یک خواب است که در آن احساسات و آرزوها به تنگنا افتادهاند. شاعر از زیباییهای عشق و محبت سخن میگوید و تاکید دارد که تا زمانی که نفس در وجودشان است، از وفا و محبت صحبت خواهند کرد. در نهایت، او از دامن آلودهاش میگوید و اینکه نباید به خاطر اشتباهاتش از او بگذرند، چرا که عشق و صداقت را در زندگی دارند.