شمارهٔ ۴۰۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
هر کار کرد، یار فراموشکار کرد
از وعدهٔ وصال، غم از دل نمی رود
نتوان به بوی باده علاج خمار کرد
گل گل شکفت داغ تو از دامن دلم
این دشت برق تاخته آخر بهار کرد
می کرد کاش چارهٔ بی تابی مرا
مشّاطه ای که زلف تو را تابدار کرد
از دل نمی رود به وصال ابد برون
خونی که در دلم ستم انتظار کرد
با بی قراری دل عاشق چه می کند؟
حسنی که آب آینه را موج دار کرد
در دیده بس که برق نگاه تو گرم بود
اشک مرا به دامن مژگان شرار کرد
یاد تو بس که می گذرد گرم از دلم
چون برگ لاله سینهٔ من داغدار کرد
هرگز خدنگ چرخ ز صیدی خطا نشد
این حلقهٔ کمان چقدرها شکار کرد
موج تبسّم خوش آن غنچه لب حزین
داغ دل مرا گل صبح بهار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از اضطراب و درد ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند. شاعر شکایتی از روزگار دارد که یار فراموشکارش به او توجهی نمیکند. او از وعده وصال و تسکین غمها ناامید است و میگوید هیچ چیزی نمیتواند به او آرامش بدهد. داغ عشق در دلش باقی مانده و دلش به یاد یار میتپد. تصاویر زیبایی از طبیعت و احساسات در این شعر وجود دارد که تأثیر آن عشق و انتظار را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به زیباییهای یاد یار اشاره میکند که همچنان در دلش زندهاند و موجب داغداری او شدهاند.