شمارهٔ ۴۰۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
برق بی باک عیان است که با خار چه کرد
در بساطم اثری از دل و دین نیست به جا
به من ساده دل آن طرّهٔ طرّار چه کرد
گر بگویم، دل سنگین صدف گردد آب
که به روشن گهران چرخ جفاکار چه کرد
جلوه در خانهٔ آیینه به خود ننمایی
گر بدانی که به دل حسرت دیدار چه کرد
گر بگویم، رگ خوابت بگدازد چون شمع
که شب هجر تو با دیده بیدار چه کرد
زآنچه جز مذهب عشق است بپردازی دل
گر بدانی که به من سبحه و زنّار چه کرد
کرد داغم، نگه زاهد خاموش حزین
چه بگویم به من این صورت دیوار چه کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنج عاشقانه است. شاعر به احساسات عمیق و غمانگیز خود اشاره میکند و میگوید که با وجود عشق، هیچ چیز در زندگیاش باقی نمانده است. او از تأثیرات سخت و دردناک هجران بر دل و روحش سخن میگوید و میپرسد که چگونه میتوان این احساسات را توصیف کرد. شاعر همچنین به زاهدان و تظاهر آنان اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی از فراتر از مذهب و ممنوعات است. در نهایت، او از داغ و حسرتی که به او تحمیل شده است، شکایت میکند و به خود میگوید که چه بر سرش آمده است.