شمارهٔ ۴۱۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند
صیدی نمی کشند بتان در کمند عشق
تا سایه پرور گُل و بیدش نمی کنند
معجز نگر که کشتهٔ شمشیر عشق را
صد غمزه می زنند و شهیدش نمی کنند
نازم به رسم دیر که دربند غیر را
صد خرقه گر دریده مریدش نمی کنند
هر بسته دل که سینه به برق فنا نداد
حاصل نصیب کِشتِ امیدش نمی کنند
غمگین نمی رود کسی از خاک میکده
تا هم پیالهٔ مهِ عیدش نمی کنند
شرح غم من است حزین در حریم دوست
افسانه ای که گفت و شنیدش نمی کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و غم عاشقانه است. شاعر به عدم توجه و گنجاندن عشق در زندگی خود اشاره میکند و از بخت بد و ناکامی در عشق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در میکده، جایی که انتظار شادی و خوشی میرود، کسی غمیش را نمیبیند و همه به حال خودشان سیر میکنند. معشوق در نظر او در معرض تیر عشق قرار دارد، ولی همچنان بیتوجه و بیاعتنا باقی مانده است. در نهایت، شاعر به افسانه غمگین خود در حریم دوست اشاره میکند که دیگران هیچ توجهی به آن ندارند.