شمارهٔ ۴۱۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
کلک مشکین تو از غمزدگان یاد نکرد
می کند آنچه جگرکاو نگاه تو به دل
به رگ جان کسی، نشتر فولاد نکرد
سرو ناز تو که عمر ابدی سایهٔ اوست
یک ره از لطف، خرابی چو من آباد نکرد
کافر بتکده جز مهر رخت قبله نداشت
صوفی صومعه جز ذکر تو اوراد نکرد
کاوش ناخن غم، با جگرم کرد حزین
آنچه در کوهکنی، تیشهٔ فرهاد نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آنچه که لب و چهره محبوبش به او داده، ابراز نارضایتی میکند و میگوید که هیچ خوشبختی حاصل نکرده است. او اشاره میکند که زیبایی و مورد علاقهاش هیچ گونه تأثیری بر دل بیماران عشق نداشته و از جانب او هیچ لطفی نصیب او نشده است. شاعر همچنین به اشخاصی همچون کافر و صوفی اشاره میکند که در پی عشق و ذکر معشوق خود، در جستجوی معنا و هدف زندگی هستند. در نهایت، او از درد و رنج درونی خود سخن میگوید که در مقایسه با سختیهای تاریخی مانند قصه فرهاد و شیرینی عشق او، گواهی بر عمیق بودن احساسات و غم اوست.