نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کاش خضری به من بادیه پیما برسد

که سراغ حرمم تا در ترسا برسد

دل و دین را چه کنم عرضه به جولانگه تو؟

مشکل این جنس فرومایه به یغما برسد

ناله تا کی شکند، در جگر خویش سپند؟

آتشی کاش به فریاد دل ما برسد

از تو نومید نیم تا تپش دل باقیست

عاقبت سیل سفرکرده به دریا برسد

دوستان در صف هنگامهٔ مرگم جمعند

کاش آن دشمن جان هم به تماشا برسد

تلخ کامم لب شیرین شکرخا بگشا

که به دادم دم جان بخش مسیحا برسد

دیده محروم ز خونابهٔ دل نیست حزین

باده از خم به دل آسایی مینا برسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، longing و آرزوهایش را به تصویر می‌کشد. او امیدوار است که کسی به او برسد که به حرم او راهنمایی کند و به درد و رنجش رسیدگی کند. احساس ناامیدی و دل شکستگی او از غم و آتش درونش به خوبی نشان داده می‌شود. او در انتظار چراغ امیدی است که شاید بتواند از این وضعیت رهایی یابد. همچنین، شاعر از جمع دوستانش در آستانه مرگ یاد می‌کند و آرزو دارد که حتی دشمنش نیز او را تماشا کند. در نهایت، او آرزوی رهایی و نوشیدن از باده‌ای دارد که بتواند آرامش و شادی را به زندگی‌اش بازگرداند.