نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پای بستند و ره سعی نشانم دادند

دست و بازو بشکستند و کمانم دادند

جان سختم حذر از دوزخ جاوید نداشت

خانه در کوچهٔ آسوده دلانم دادند

العطش زاست درین وادی تفسیده دلم

جگری گرمتر از ریگ روانم دادند

بر رخ خرقه کشان هم در رحمت باز است

بار در انجمن باده کشانم دادند

شمعها برده ام از صدق به خاک شهدا

تا دل و دیدهٔ خونابه چکانم دادند

اجر صبری که به حرمان گلستان کردم

چمن آرایی آن سرو روانم دادند

همّت از ابر نمی گشت طلبکار حزین

رگ ابر قلم ژاله فشانم دادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حسرت و غم شاعر در مورد عشق و زندگی‌اش می‌پردازد. شاعر در ابتدا از دشواری‌ها و مشکلاتی که در مسیر تلاشش با آن‌ها مواجه شده است، سخن می‌گوید. او از درد و رنج‌هایی که به خاطر عشق و آرزوهایش تحمل کرده، یاد می‌کند و احساس خشکی و تشنگی عمیق خود را در این وادی پر از ناامیدی نشان می‌دهد. در عین حال، شاعر به یاد شهیدان می‌افتد و با تقدیم شمعی به آنان، ارادت خود را نشان می‌دهد. او به نوعی از صبر و تحمل خود در برابر محرومیت‌ها و سختی‌ها سخن می‌گوید و در نهایت، به امید چمن‌زاری و رویش دوباره عشق و زیبایی اشاره می‌کند.