شمارهٔ ۴۲۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید
لله الحَمْد مرا دیده به دیدار رسید
بگریز ای خرد خام که عشق آمد مست
برو ای عربده جو، حیدر کرار رسید
یار پنهانی ما چشم جهان روشن ساخت
ماه کنعانی ما بر سر بازار رسید
راز مستی بسرایم پس ازین با دف و چنگ
محتسب رقص کنان از در خمّار رسید
نتوانم من بی تاب و توان شرح دهم
که چها بر دل از آن نرگس بیمار رسید
سر زد از طرف رخ یار، بهار خط سبز
می بیارید که دور گل و گلزار رسید
کند از وسوسهٔ عقل فراموش، حزین
هر که را ساغری از ساقی ابرار رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات شعر به بیداری و آگاهی از عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر از خواب بیدار شده و به خوشحالی از دیدار محبوبش میپردازد. او عشق را بهعنوان یک حالت مستی توصیف میکند و از تأثیرات مثبت آن بر زندگیاش سخن میگوید. حضور یار پنهان و دلربا، روشنایی خاصی به جهان او میدهد و شاعر احساس میکند در این فضا میتواند رازهای مستی را با موسیقی به تصویر بکشد. او همچنین به وسوسه عقل و کمتوانی در تشریح احساساتش اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی قدرتی دارند که میتوانند از عقل دورش کنند. در نهایت، شاعر به قدرت ساغر و شراب اشاره میکند که میتواند انسان را از غم و اندوه دور کند.