نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید

نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید

دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد

که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید

تا به پای علم دار نیاوردش عشق

سر شوریدهٔ منصور به سامان نرسید

شمع بالین من خسته شد آن گاه رخش

کز ضعیفی نگهم تا سر مژگان نرسید

چشم دارم که رسد گریهٔ مستانه به داد

گر به سرمنزل ما سیل بهاران نرسید

دیده دیری ست که در راه غبار در توست

نکهت مصر سفر کرد و به کنعان نرسید

من گرفتم به قفس تن زنم از دوری گل

چون ننالم که فغانم به گلستان نرسید؟

نگه عجز عجب قوّت تقریری داشت

این ستم شد که به آن چشم سخندان نرسید

نفس صبح قیامت علم افراشت حزین

شب افسانهٔ ما خوش که به پایان نرسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد ناکامی‌ها و نرسیدن به آرزوها و محبوب است. شاعر به طور استعاری به وضعیتی اشاره می‌کند که عشق و تسکین را تجربه نکرده و به دلایل مختلف، آرزوهایش به حقیقت نپیوسته‌اند. او از شبنمی صحبت می‌کند که به خورشید نرسیده، عشق منصور که به سرانجام نمی‌رسد و در نهایت از غم و اندوه ناشی از دوری و فقدان می‌گوید. او به تلاش‌های نافرجام و غم‌های درونی‌اش پرداخته و احساس می‌کند که سرنوشتش ناعادلانه بوده است. شعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر داستانی به پایان نرسد، ممکن است زیبایی‌های خاصی داشته باشد.