شمارهٔ ۴۳۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود
من آتش نفس در زیر تیغم از زبان خود
شراب غم ندارد جلوه ای در تنگنای دل
خمارآلودم از کم ظرفی رطل گران خود
جنون تر دماغم ناز گلشن بر نمی تابد
بهاری در نظر دارم، ز چشم خون فشان خود
تپیدنهای دل در راه شوقم مضطرب دارد
بیابان مرگم، از بانگ درای کاروان خود
خیال دام می کردم شکنج زلف سنبل را
به دل فال اسیری می زدم در آشیان خود
مروت نیست کز زخم دلم پهلو کند خالی
چِه منّتها که از تیغ تو ننهادم به جان خود
چو شمع از ناب غیرت می گدازم مغزجان خود
همای من قناعت می کند با استخوان خود
حزین اسلام و کفر افتاد مدهوش از نوای دل
بنازم نالهٔ ناقوسیِ لبّیک خوان خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متضاد شاعر است. او خود را مانند شمعی میداند که در آتش داخلیاش میسوزد و از درد و غم در تنگنای دل رنج میبرد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و اشتیاق قرار دارد و دلش همچون بیابانی از مرگ و تنهایی است. همچنین، او اشاره میکند که عشق و زیبایی زلف محبوبش را در خیال میبافد و دلش همچنان در جستجوی وصال اوست. شاعر از زخمهای عشق مینالد و از اینکه این درد او را از پا درآورده، حسرت میخورد. او با اشاره به مفهوم قناعت، به این اندیشه میرسد که با اندک چیزهایی که دارد، راضی باشد، هرچند که دلش همچنان پر از شور و شوق است. در نهایت، نالههای دلش را به نامی میسازد که نشاندهنده عواطف و احساسات عمیقش است.