شمارهٔ ۴۴۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد
افسانه چو خوش باشد بیدار نباید شد
چون کوه تراشیدم بر فرق زنم تیشه
درکارگه صورت بیکار نباید شد
اندام درشتان را درکار بود سوهان
انگاره چو بد بینی هموار نباید شد
گر حق نتوانی شد یکباره مشو باطل
چون سبحه نگردیدی زنار نباید شد
بیکار خمش باشد از یاوه درا بهتر
کردار چو نتوانی گفتار نباید شد
از عجز و تن آسایی از دوش کسی باری
برداشت چو نتوانی خود بار نباید شد
سر مستی دولت را سخت است خمار آخر
زین ساغر مردافکن، سرشار نباید شد
با آبله نگذارد یک عقده ی نگشوده
در راه وفا کمتر از خار نباید شد
از میکده تا کعبه از کعبه به میخانه
آسان نتوان رفتن، دشوار نباید شد
موزون نیی و داری دعوای سخن سنجی
نا سخته عیاری تو، معیار نباید شد
آسایش منزل را دنباله روی دارد
چون راه نمی دانی، سالار نباید شد
ترسم به اجل میرد بی غمزهٔ او زاهد
قربانگه عشق است این، مردار نباید شد
چون مهر نیفزودی ای ناله مرنجانش
بی درد، میان ما دیوار نباید شد
گل می شنود خندان نالیدن بلبل را
از زاری ما جانان بیزار نباید شد
می گویم و می گریم، می گریم و می گویم
بی یار نباید شد، بی یار نباید شد
از هجر چو می ترسی باید نشوی عاشق
از مرگ هراسانی، بیمار نباید شد
از یاد حزین ندهی، مصراع سنایی را
از یار به هر زخمی، افگار نباید شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نکات فلسفی و اجتماعی میپردازد. شاعر میگوید افرادی که در پی لذت و مستی هستند، نباید هشیاری و آگاهی خود را از دست بدهند. او معانی عمیقتری راجع به تلاش و کار بر روی خود و نیازی به عمل به جای گفتار را مطرح میکند. شاعر تأکید میکند که هر کس نمیتواند به هدف خود برسد، نباید ناامید شود و اقدام به کارهای نادرست کند. همچنین، عشق و احساسات را مهم میشمارد و مخالفت با زهد و دنیاگریزی را به چالش میکشد. او یادآوری میکند که نباید در هجر و دوری عاشق از عشق خود نومید و پریشان شود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که آدمی باید در زندگی با اراده و پشتکار پیش برود و خود را از بیعملی دور نگه دارد.