نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد

غزال چشم مست او خماری در نظر دارد

قفس پرورده ام امّا به بخت سبز می نازم

دلم از یاد او باغ و بهاری در نظر دارد

فرو شد از رگ مژگان، به کوثر موج استغنا

کسی کز رهگذار او غباری در نظر دارد

تسلی می کنم جان را به ابروی عرقناکی

گلوی تشنه، تیغ آبداری در نظر دارد

ز غفلت داده فارغبالیم، شغل نظربازی

نیاید خواب در چشمی که کاری در نظر دارد

گل افسرده حالی، صد چمن بر خویش می بالد

که آغوش و لبم بوس و کناری در نظر دارد

مهی در هالهٔ خط دیده ام از دور و می دانم

که چشمم گریهٔ بی اختیاری در نظر دارد

به آب زندگی فرهاد ندهد تشنه کامی را

که جانبازی به تیغ کوهساری در نظر دارد

نظر پوشد چه سان از بیستون فرهاد خونین دل؟

که از هر پاره سنگش، لاله زاری در نظر دارد

به همّت دستگاهان بر سر ناز است، پنداری

جهان سفله اوج اعتباری در نظر دارد

بود آن زنده دل، دل کنده از مُهر سلیمانی

که نقش عبرت از لوح مزاری در نظر دارد

کهن وبرانهٔ دنیا به جغدان باد ارزانی

همای همّت من شاخساری در نظر دارد

نظر بستم زصورت، صید معنی تا شود رامم

که باز بسته چشم من، شکاری در نظر دارد

خردمندی تواند شد جمال معنیش افزون

که از زانوی خود آیینه داری در نظر دارد

درین دار فنا سربازی منصور شیدا را

کسی داند که وصل پایداری در نظر دارد

نمی پوشد نظر، چشم حزین از صفحه پردازی

ز مژگان خامهٔ گوهر نگاری در نظر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و احساسات عمیق خود را در مقابل این زیبایی بیان می‌کند. معشوق با چشمان مست و چهره‌ای زیبا، دل شاعر را تسخیر کرده و در هر لحظه از وجود او یاد می‌کند. او از قفس وجودش به خاطر بخت خوبش ناز می‌کند و زندگی را با یاد معشوق، باغ و بهاری زیبا می‌بیند. شاعر به تنگنای عشق اشاره می‌کند و از غم و جدایی می‌نالد. او زیبایی معشوق را همچون ناز و طراوت گل‌ها و چمن‌ها توصیف می‌کند و می‌گوید تمام این زیبایی‌ها برای او در نظر دارد. درد و رنج ناشی از عشق به وضوح در اشعارش نمایان است، به طوری که حتی تسلی‌های ظاهری نیز نمی‌توانند بر این غم فائق آیند. در نهایت، شاعر به پایداری عشق و فراق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این دنیای فانی، عشق و وصال واقعی قابل دسترسی نیست و این امر او را به تأمل و تفکر واداشته است. درون‌مایه‌ی شعر، همزمان هم عاشقانه و هم اندوهگین است و احساساتی پیچیده از عشق و فقدان را منتقل می‌کند.