شمارهٔ ۴۴۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد
به عشق هر چه مس آرند کیمیا سازد
دوباره زندگی حشر مرگ موعودیست
ز خاک کوی تو ما را اگر جدا سازد
غرور ناز تو دارد ز لطف مأیوسم
عجب که بوی تو با قاصد صبا سازد
چو گل به سینهٔ صد چاک من چه می خندی؟
غم تو پیرهن غنچه را قبا سازد
جدا به مرگ نگردم ز آشنا روبی
که از لبم به سخنهای آشنا سازد
حزین به سینه دلی فارغ از دوا دارم
که درد عشق به دلهای مبتلا سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف عمیق و درد ناشی از عشق است. شاعر بیان میکند که غم علاقهاش میتواند هر چیزی را باارزش و ارزشمند کند، و عشقش حتی میتواند زندگی و مرگ را معنا ببخشد. او احساس میکند که ناز و زیبایی محبوبش او را مأیوس کرده و در عین حال، بوی عشقش با پیامرسانی چون باد صبا همراه است. همچنین، شاعر به چهره نه چندان شاداب خود اشاره کرده و میگوید غم عشقش تمام وجودش را فراگرفته است. او از جدایی از عزیزانش ابراز نگرانی میکند و در نهایت بیان میکند که در دلش دردی از عشق است که نمیتواند به راحتی از آن رها شود و این درد، دلهای دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.