نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد

ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد

عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را

نیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد

گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارم

مبادا گوهر من در کف دنیای دون افتد

نفس در سینهٔ من دست و پا گم کرده می گردد

چه باشد حال غواصی که در دریای خون افتد؟

حزین اندیشه در کار تو حیران است دانا را

نمی بایست دل، دست و گریبان جنون افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از احساسات و دغدغه‌های درونی خود سخن می‌گوید. او از قدرت و چابکی خود در برابر مشکلات و دشمنان می‌نویسد و نگران است که ارزش‌هایش در دنیای مادی از دست برود. همچنین، او به بحرانی درونی اشاره می‌کند و خیالات و اندیشه‌های خود را در وضعیتی سخت و نگران‌کننده توصیف می‌کند. در نهایت، او از حس جنون و دیوانگی که ممکن است به سراغش بیاید، ابراز نگرانی می‌کند.