نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود

سر سودازدگان ریگ بیابانم بود

دستم از تنگی دل وقف گریبان شده است

یاد آن روز که در گردن جانانم بود

یاد باد آنکه به چنگ غم خورشید رخی

صبح محشر خجل از چاک گریبانم بود

جن و انس و پریم در خط فرمان بودند

داغ عشق تو به از مهر سلیمانم بود

یاد باد آنکه ز غمهای گرانمایه حزین

کوه و صحرا خجل از ریزش مژگانم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و یادهایی از گذشته اشاره دارد. شاعر از زلف بی‌باک محبوبش سخن می‌گوید که او را به یاد روزهای خوب و شاد زندگی می‌اندازد. او به تنگی دلش و احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او از هر چیز دیگری ارزشمندتر است. یادآوری می‌کند که عشقش بر دیگر موجودات و زیبایی‌ها سایه افکنده و غم‌هایش از سختی‌های کوه و صحرا نیز بیشتر است. به طور کلی، شعر بیان‌گر عواطف عمیق و تأثیرات عشق بر زندگی شاعر است.