شمارهٔ ۴۵۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد
که شیشه ره به پریخانهٔ خیال دهد
فسرده از سخن سرد خود ستایانم
سرود مطرب کج نغمه، گوشمال دهد
به غیر جذبهٔ خاطر که خضر این وادی ست
به بحر، قطرهٔ ما را که اتصال دهد؟
به حشر نامهٔ اعمال مجرمی ست سفید
که شستشو به عرقهای انفعال دهد
صدف به ابر چرا تهمت سخا بندد؟
ز گوهری که به سعی کف سؤال دهد
شمیم عشق بود تا به حشر خاک مرا
که بوی باده دیرینه ی سفال دهد
حزین به دولت سودای خال و خط کسی ست
که عنبرین قلمت نافه ی غزال دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به جستجوی عشق و زیباییهای زندگی اشاره دارد. شاعر از باده زلال و خیالی که ذهن را پر کرده صحبت میکند و به زیباییهای عشق و طبیعت اشاره میکند. او احساس میکند که کلام او توانایی تأثیرگذاری بر دیگران را ندارد و از جذبههای دنیای عشق و معشوقهاش سخن میگوید. در نهایت، شاعر به پیوند میان عشق و هنر اشاره میکند و نقش آن را در زیبایی زندگی و احساسات خود بیان میکند. خلاصهی کلی این شعر حول محور جستجو برای زیبایی و عشق میچرخد.