شمارهٔ ۴۵۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر میگردد
پس از مردن غبارم گردهٔ تصویر میگردد
بود تا می جوان، با او به صد جان عشق میورزم
مریدش میشوم از صدق دل چون پیر میگردد
حذر کن ای سپهر از تیغ آه گریهآلودم
نفس چون آب بردارد، دم شمشیر میگردد
رهین منّت عشقم که افزود اعتبارم را
شکست رنگ بر رخسارهام اکسیر میگردد
غبار خاطرم انبوه شد، لختی فرو گریم
بلی باران شود، چون ابر عالمگیر میگردد
به خوان روزگاران دست خواهش را نیالایم
که آخر کام نعمتخواره از جان سیر میگردد
شدم شوریده خاطر از خیال گردش چشمی
به هم این حلقهها چون بسته شد زنجیر میگردد
فلک طفل دبستان است طبع نکتهسنجان را
کبود از سیلی من، روی چرخِ پیر میگردد
حزین از فکر آن شیرین دهن دایم گدازانم
شود چون استخوانم آب، جوی شیر میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و تنهایی نویسنده است. او بیان میکند که اگر خاطراتش در ذهنش جاگیر شود، پس از مرگش نیز باقی خواهد ماند. عشق به یک معشوق جوان سبب میشود که او به شدت به آن وابسته شود و به خاطر عشق، به تصویر و یاد او بیشتر پیوسته میشود. همچنین، شاعر از دردهای ناشی از عشق و آه و نالههای خود سخن میگوید و هشدار میدهد که به خاطر این احساسات، ممکن است آسیب ببیند. او به زیبایی و زوال خود در اثر عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق نه تنها به او اعتبار میبخشد، بلکه ممکن است او را به شدت دچار غم و اندوه نیز کند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که به خاطر خاطرات و اتفاقات زندگیاش، در دنیای سخت و طاقتفرسا گرفتار شده است و پیوسته به دنبال آرامش و فرار از این زنجیرهای عاطفی است.