شمارهٔ ۴۶۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد
از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی
از یک نسیم لنگر دریا به هم خورد
شد قیمتم شکسته ز انصاف طالبان
لب در همین دعاست که سودا به هم خورد
پاشد چنین اگر فلک، احباب را ز هم
نَبوَد عجب که عقد ثریّا به هم خورد
ای دل به عهد سست حیات اعتماد نیست
امروز گیرد الفت و فردا به هم خورد
از پهلوی سخن گسلد ربط همدمان
پیوسته الفتِ لبِ گویا به هم خورد
یک دست شیشه داری و دستی دل حزین
ساقی چنان مکن که دو مینا به هم خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به فراز و نشیبهای زندگی و بیثباتی روابط انسانی اشاره میکند. او از ناپایداری خوشبختی و نیز از تأثیرات دنیای بیرونی بر احساسات درونی سخن میگوید. عشق و دوستیها ممکن است امروز برقرار باشند و فردا از هم بگسلند. شاعر به عدم اعتماد به ثبات زندگی تأکید میکند و نشان میدهد که حتی در لحظات شاد نیز، ممکن است مشکلاتی پیش آید که روابط را دچار اختلال کند. در نهایت، او خواهان دقت در رفتارها و احساسات در روابط انسانی است، تا محبت و دوستیها آسیب نبیند.