شمارهٔ ۴۶۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
پادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید
سر به جیب دل آتشکده بردم گفتم
که چها ناوک آن شوخ جفاکیش کشید
فلک افتادهٔ من بود، به هندم انداخت
عاقبت کین ز من عافیت اندیش کشید
پس ازین روبهی دهر نخواهد دیدن
هرکجا کون خری بود فلک پیش کشید
صلح کل کرد حزین ، آنکه به عالم چون من
چه جفاها که ز بیگانه و از خویش کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از احساسات عاشقانه و اندوه شاعر است. او به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره دارد و از درد و رنجی که از عشق و جدایی تحمل کرده، سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری از عشق و خیانت، به توصیف وضعیت خود در برابر این احساسات میپردازد. در نهایت، او به این واقعیت میرسد که قدرت سرنوشت و زمان، انسان را در موقعیتهایی قرار میدهد که ممکن است هیچکس نتواند آن را تحمل کند.