شمارهٔ ۴۶۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
پا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد
پیچید بوی جان، به دماغ دلم ز دور
مشاطهٔ صبا سرِ زلفت چو باز کرد
کونین را چو مردم چشمم به خون نشاند
آه این چه نغمه بود که عشق تو ساز کرد؟
چشمت به یک کرشمه به روی دلم گشود
هر در که بخت بر رخ جانم فراز کرد
زاهد به ذوق سجدهٔ محراب ابروبت
در کعبه رو به قبلهٔ کویَت نماز کرد
محمود را چو قطع تعلّق شد از حیات
پیوند جان به رشتهٔ زلف ایاز کرد
با ابروی تو پشت به پشت است در جفا
چشمت که دست فتنه در آغوش ناز کرد
چون جان برد ز شست نگاهت دل حزین ؟
نتوان ز زخم تیر قضا احتراز کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تأثیرات عمیق عشق بر قلب و جان شاعر پرداخته است. شاعر از زیبایی یار و تأثیر آن بر روح و روان خود سخن میگوید. او به سرشار شدن از عطر جانافزا و نغمههای عشق اشاره دارد. در این اشعار، زاهدان نیز به سجده در برابر زیبایی یار میپردازند و شاعر با ابراز احساساتش به عشق و جفاهایی که شاهد است، بر دلتنگی و غم خود تأکید میکند. بهطور کلی، شعر تصاویر زیبایی از عشق و عواطف انسانی را در بستر شعر خلق میکند.