نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از حرف سست توبه، لب را گزید باید

گر لب نمی کشد می، حسرت کشید باید

در عشق ناخوش و خوش شوریدگان بدانند

مطرب دم رسایی در نی دمید باید

شاید دهد دلش را با دوست آشنایی

در خانقاه صوفی، یک خم نبید باید

آشفته روزگارم، جایی قرار من نیست

بزمی که با حریفان، گفت و شنید باید

با آفتاب می زد، از یک پیاله شبنم

گر ذوق وصل داری، از خود برید باید

زلف سیه برافشان، شب را به مشک تر گیر

طرف نقاب بگشا،گر صبح عید باید

عشرت به کام خواهی، آیینه را به برگیر

عیش مدام خواهی، لب را مکید باید

این آن غزل که گفته پیش از حزین سنایی

این طرز گفتگو را از وی شنید باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه می‌پردازد. شاعر به توبه و پشیمانی اشاره می‌کند و می‌گوید اگر انسان نمی‌تواند از عشق دوری کند، باید حسرت آن را بکشد. وی به شور و حال عاشقان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید به عشق دل ببندیم. زندگی آشفته و بی‌قرار او نشان‌دهنده عدم آرامش است و بر اهمیت لذت‌های عاشقانه تأکید می‌کند. همچنین به استفاده از نشانه‌های عشق، مانند زلف و نوشیدن در بزم‌ها، اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که این گفت‌وگو و طرز بیان را از سنایی آموخته است.