شمارهٔ ۴۷۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر دل سر شکایت دیرینه واکند
بیگانگی چه ها به تو دیر آشنا کند
در راه انتظار تپد گر چنین دلم
نازت به وعده ای که ندادی وفا کند
نازم به دور باش نگاهت که روز وصل
نگذاشت بوالهوس، هوس مدّعا کند
این ناز و کبریا که ز خوی تو دیده ام
ترسم کمند آه مرا نارسا کند
رشکم چنان زند ره یک شهر بوالهوس
حکم غرور نازت اگر خودنما کند
گیرم که زیر لب شکنم بی تو ناله را
هر موی من به زخمهٔ غم صد نوا کند
خوش وقت عاشقی که فتد بی زبان حزین
با یار، مجلس از نگه آشنا کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و به بیگانگی و فاصلهای که بین خود و معشوق احساس میکند، اشاره میکند. او دلش نسبت به غمها و انتظاراتی که بیجواب مانده، شکایت میکند. به یک وعدهای که معشوق نداده، اشاره میکند و ناز و زیبایی او را ستایش میکند. همچنین، از ترس اینکه احساساتش دستکم گرفته شوند، سخن میگوید و در نهایت به شادی و خوشی عشق اشاره میکند که میتواند بدون سخن گفتن، با نگاه و حضور معشوق حس شود. شاعر در این ابیات، احساس عمیق عاشقی و پیچیدگیهای آن را به زیبایی توصیف کرده است.