شمارهٔ ۴۸۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد
بامدادان نکنم پاره گریبان، چه کنم؟
سینه ی صبح نشانی ز گریبان تو داد
عمرها در طلب چشمهٔ حیوان بودم
خضر شد خط و سراغم به زنخدان تو داد
خنده بر صبح زدی عشرت هر روزهٔ من
سر به جانم غم عالم، شب هجران تو داد
کرده سرمست زلالی می ریحانی تو
نم فیضی به سفالم خط ریحان تو داد
شور سودا به سرم زلف پریشان تو ریخت
پیچ و تابی به سرم ، طرّه پیچان تو داد
می دمد از قلمت صور سرافیل حزین
محشر، آشوب خود امروز به دیوان تو داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیرگذاری طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر احساسات خود را نسبت به گلها و چمنها بیان میکند و از تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش سخن میگوید. او از شکفتن غنچهها به لطف معشوق، زیبایی هر روزه صبحها و غم دوری او صحبت میکند. شاعر همچنین به عشقش به می و زلالی اشاره کرده و از آشفتگی درونی ناشی از زلف و چهره معشوق خود میگوید. در نهایت، او تاثیر عمیق این عشق را در زندگیاش و به ویژه در لحظات دشوارش توصیف میکند.