شمارهٔ ۴۹۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود
ز وحشتم رگ خارا، رم غزال شود
چو طور، بوم و بر من شود تجلی زار
رخت چو شمع پریخانهٔ خیال شود
نهفته ایم به حیرت ز رشک، نام تو را
میانهٔ لب و دل تا به کی جدال شود؟
روان ز دیدهٔ بلبل دپن چمن باید
هزار جدول خون، تا قدی نهال شود
به وعده نام وفا می بری و می ترسم
میانهٔ غم و دل، آشتی ملال شود
بود ز رخنهٔ لب، آفت قلمرو دل
گرفتنی ست دهانی که هرزه نال شود
شود کلید در خلد بی طلب فردا
به عرض حال زبان گسسته لال شود
به لب شراب سخن صاف اگر نمی آید
چو من به پرد هٔ دل ریز تا زلال شود
حزین ز سینه ی صد چاک دل برون افکن
قفس وبال به مرغ شکسته بال شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود پرداخته و به تصویرسازیهای زیبا و تأثیرگذار از عشق، غم و نارضایتی میپردازد. او به توصیف درد و رنج خود به هنگام مواجهه با عدم وفای محبوب اشاره میکند و حسرتها و آرزوهایش را به تصویر میکشد. او در عین حال از زیباییها و شور و شوقی صحبت میکند که در دلش وجود دارد، ولی به خاطر غم و جدایی نمیتواند به آنها دست یابد. این تضاد بین عشق و درد، و همچنین جدال بین دل و زبان به وضوح در شعر دیده میشود. نهایتاً شاعر به امید و آرزوها اشاره میکند و از آزادی و رهایی سخن میگوید.