شمارهٔ ۴۹۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد
کف زنان، جامه دران، رقص کنان برخیزد
پردهٔ دیده حجاب است میان من و دوست
خرّم آن روز که این هم ز میان برخیزد
خوار و پامال تر از سایهٔ افتاده منم
از کنارم اگر آن سرو روان برخیزد
سینه، دل را چه خیال است کند زندانی؟
زین قفس بلبل ما، بال فشان برخیزد
با تو در خلوت دل وصل تو را می خواهم
کز میان کلفت روزان و شبان برخیزد
هر جفایی که کنی راحت جان است ولی
رسم انصاف مبادا ز جهان برخیزد
برکش از دل نفس مولوی روم، حزین
تا ز گلزار سمن، رنج خزان برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از زاهد، به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگی نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر از ظواهر فریبنده و موانع زمینی به دلتنگی و آرزوی وصال میگوید. در این اشعار، دلتنگی و کشش به سمت محبوب، آرزوی آزاد شدن از قید و بندها و گذر از موانع روحی مطرح است. شاعر به زیبایی، ویژگیهای انسانی خود را در مواجهه با عشق و دوری از محبوب به تصویر میکشد و در انتها، از مولوی روم و رنجهایی که به خاطر دوری کشیده میشود، سخن میگوید.