شمارهٔ ۵۰۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد
سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد
ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم
در امید بود دیده ای که خواب ندارد
ز پرده داری ابر نقاب شکوه ندارم
کتان طاقت من تاب ماهتاب ندارد
گشوده است به راه نگه چو آینه آغوش
گشاده رویی حسن تو آفتاب ندارد
کدام کار دل از برق جلوه تو برآید؟
چراغ عمرکسی اینقدر شتاب ندارد
عنان کشیده تر افغان کن ای جنون زده بلبل
کدام گل به چمن پای در رکاب ندارد؟
همین قدر ز تو باید که دیده ای به کف آری
کدام روزنه، راهی به آفتاب ندارد؟
بلند نشئه حزین ، ازکدام رطل گرانی؟
سیاه مستی کلک تو را شراب ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عواطف غمگین شاعر میپردازد. شاعر از نبود خوشبختی و وصال معشوق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را درباره هجران و longing بیان میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که شوق دیدار او مانند آفتاب میدرخشد. در عین حال، شاعر از زحمت و رنجهایی که عشق برای او به همراه داشته، ابراز میکند و به سرنوشت و تقدیر اندیشیده و میپرسد که آیا عشق واقعی و وصال ممکن است؟ به طور کلی، این شعر تجلی عواطف پرشور و ناامیدی شاعر در عشق است.