نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد

نگاه مست او در انجمن هشیار نگذارد

اگر این است، در هر گوشه دست اندازی زلفش

به زاهد سبحه و با برهمن زنّار نگذارد

ز بس حیرت فزا افتاده نخل جلوه زیب او

روانی را به آب، آن سرو خوشرفتار نگذارد

چرا بار دل نازک کنم ناز طبیبان را؟

که آن لعل مسیحا دم مرا بیمار نگذارد

نمی گردد از آن ناوک فکن هرگز دلم راضی

به آن زخمی که لب را بر لب سوفار نگذارد

جهان از فیض رنگین جلوه او شد گلستانی

به گلشن خار بی گل، آن گل بی خار نگذارد

در آن محفل که بند از گریهٔ مستانه بردارم

به شمع انجمن مژگان آتشبار نگذارد

به این آشفته حالی هر کجا راه سخن یابم

دلم پیچیده مضمونی، به زلف یار نگذارد

درین وادی به سامان جنون چون بید می لرزم

مبادا گرم رفتاری به پایم خار نگذارد

کنار دایه سازد طفل شبنم دامن گل را

چنین کز خواب غفلت دیده بیدار نگذارد

شراب عشق را پیمانه گر داغ جنون باشد

سرم را در خمار این ساغر سرشار نگذارد

اگر کاه ضعیفم کوه طاقت در بغل دارم

ز سستی غیرت من، پشت بر دیوار نگذارد

به صحرای جنون هم، خوش نشین سایهٔ آهم

مرا در آفتاب، این ابر دامن دار نگذارد

گره وا می شود گر ناخن مشکل گشا باشد

به ما تیغ تو کار زندگی دشوار نگذارد

نمی نالم ز درد هجرت امّا این قدر گویم

که غم زین بیشتر بر ناتوانان بار نگذارد

حزین از آب حیوان سخن باقیست نام من

چو مرگ از زندگانی در جهان آثار نگذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف عشق و احساساتی که از آن ناشی می‌شود، می‌پردازد. او از تاثیر عمیق نرگس و نگاه مست معشوق بر دل و جان خود سخن می‌گوید و می‌گوید که این عشق و زیبایی او را از هر درد و غمی، بجز عشق، رنجیده می‌کند. زلف معشوق مانعی برای نزدیکی به زاهد و برهمن و همچنین برای آرامش او می‌شود. شاعر همچنین به زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق باعث گلستان شدن جهان می‌شود. در نهایت، او از ناتوانی در برابر مشکلات و غم‌های هجرت سخن می‌گوید و با ناامیدی از آثار زندگی و مرگ صحبت می‌کند. غزل به طور کلی به ابراز عشق، جنون ناشی از آن و تاثیرات شگرفی که بر زندگی انسان می‌گذارد، می‌پردازد.