شمارهٔ ۵۲۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد
زبان آه مرا گوش داغ می فهمد
به وصل در غم هجران نشسته بلبل ما
فریب عشوه فروشان باغ می فهمد
به بوی گل نکنم التباس بوی تو را
نسیم پیرهنت را دماغ می فهمد
ز دور، دل به تپیدن دهد چه حال است این
غریب، کوی تو را بی سراغ می فهمد
قدح به لب چو گرفتم، شراب سوخت حزین
حرارت جگرم را ایاغ می فهمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر میگوید که درد و غم را در شب احساس میکند و به ارتباط عمیق عشق و یادآوری معشوق اشاره میکند. بلبل در غم هجران نشسته و از زیباییهای باغ متاثر است. او همچنین به بوی دلنشینی که یادآور محبوبش است اشاره میکند و میگوید که حتی نسیم هم این بوی خاص را درک میکند. در نهایت، شاعر احساس انزوا و دلتنگی را به تصویر میکشد و شراب را به عنوان تسلی در این درد و رنج معرفی میکند، به گونهای که گرما و حرارت قلبش از این نوشیدنی منعکس میشود.