شمارهٔ ۵۲۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید
داغت به جبهه دارد، رخسار می نماید
حربا، زند به عشقت از مهر نعل وارون
جوزا برهمن توست، زنار می نماید
تا رفتی از گلستان ای نوبهار خوبی
در چشم عندلیبان، گل خار می نماید
صافی دلان ندانند آیین پرده پوشی
آیینه زشت و زیبا، ناچار می نماید
مطرب مده به زاهد راه نفس کشیدن
اردی بهشتِ ما را آذار می نماید
خاکستریست غبرا، دودیست آسمانها
دنیاست گلخن امّا، گلزار می نماید
سرمایهٔ دو گیتی از اندک است کمتر
در چشم این لئیمان، بسیار می نماید
تا کی به افسر زر، نازی چو شمع سرکش؟
این آتش است آتش، زر تار می نماید
تاریخ اگر بسنجی، یک روز عمر دنیاست
در چشم کودکانش بسیار می نماید
آن ماه عید مستان وان عیش تنگدستان
گر دیده پاک باشد، دیدار می نماید
قطع نظر محال است از چشم ناتوانش
درمان ماست اما بیما می نماید
خاری که درگریبان باشد توان برآورد
خاری که در دل افتد آزار می نماید
یک حرف بیش نبود، تقطیع بحر ایجاد
چون موج هر چه گفتیم تکرار می نماید
اسرار عشق و مستی ست اشعار عارف روم
گفتار نیست لیکن گفتار می نماید
دارم حزین ارادت باکلک خوش کلامت
در کار خویش این مست، هشیار می نماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و ارتباط عمیق انسانی میپردازد و مفهوم زیبایی و دشواریهای آن را بازگو میکند. شاعر به تبیین احساسات و حالاتی میپردازد که عشق و زیبایی به همراه دارند، اما در عین حال، تلخیها و چالشهای زندگی را نیز مورد توجه قرار میدهد. او از تصویرهای گل و خار، نور و تاریکی، و از دوری و وصال صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که زندگی و عشق همواره با تناقض همراه است. در نهایت، شاعر به ارادت خود و زیباییهای کلام معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق و مستی عمیقتر از کلمات است و احساسات واقعی را به تصویر میکشد.