شمارهٔ ۵۱۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد
ز حسرت هر نگاه من نگاه واپسین باشد
گره سازد زبان شعله شمع انجمن پیرا
به هر محفل که حرفی زان عذار آتشین باشد
شود در موج آب زندگانی سبزه اش غلتان
در آن گلشن که ابروی تو را از ناز چین باشد
ازین آشفته حالی سر نمی پیچم، سرت گردم
چنین خواهد اگرزلف پریشانت چنین باشد
فریب حرف و صوت خضرم از جا برنمی آرد
که آب زندگی لعل تو را پر نگین باشد
نمی افتد به دست مدّعی سرمایهٔ معنی
که این گنج گهر، کلک مرا در آستین باشد
دل خود میخورد مورش، حزین از تنگدستیها
در آن خرمن که برق بیمروت خوشهچین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و عشق میپردازد. او نگران این است که جدایی، یا هجرانی، در کمین باشد و هر نگاهش حسرتی برایش به همراه داشته باشد. در محافل مختلف، شعله شمع نماد عشق و زیبایی را به یاد میآورد و ابراز میدارد که زیبایی معشوقش چنان قوی است که بر روی آب نیز تأثیر میگذارد. شاعر همچنین اشاره میکند که هر چند در این آشفته حالی غرق است، اما به زلف پریشان محبوبش ادامه میدهد و فریب زیباییها را نمیخورد. او احساس میکند که معانی عمیق عشق و زندگی در دلش وجود دارد و این احساسات را نمیتواند به سادگی بیان کند. در نهایت، شاعر به تنگدستی دل خود اشاره میکند و بر بیرحمی دنیا تأکید میورزد.