شمارهٔ ۵۲۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشد شبی که می خونم از سبو نچکد
فشردهٔ جگر از چشم تر به رو نچکد
که قطره ای به لبم می چکاند از یاری
اگر تراوش تبخاله در گلو نچکد؟
ز باده ای که دماغ امید تر سازم
اگر به ساغر من خون آرزو نچکد؟
به خون خویش ز بس تشنه کرده عشق مرا
به تیغ اگر کشدم خون من فرو نچکد
نمی توان گلی از باغِ دهر چید حزین
که قطره قطره به صد خواری آبرو نچکد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردناکی اشاره میکند که ناشی از عشق و ناامیدی است. او بیان میکند که در هر شب، اشکهایش همچون آب میچکد و هیچ چیزی نمیتواند او را از این حالت رهایی بخشد. او در آرزوی بادهای است که امیدش را تازه کند، اما حتی این آرزو هم به او نمیرسد. عشق او چنان او را تشنه کرده که حتی با زخم تیغ هم خونش فرو نمیچکد. نهایتاً، شاعر حس میکند که نمیتواند از زیباییهای دهر بهرهمند شود، زیرا هر چیزی که میخواهد، به او آبرو نمیبخشد.