نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش

چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش

با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست

یارب چه نکته سنجد، چشم کرشمه بارش؟

سامان طرفه ای داد، عشق تو چشم ما را

در کف عنان دریا، در آستین بهارش

شد از تپانچه نیلی رخسار یوسف ما

دیگر طمع چه باشد، ز اخوان روزگارش؟

گیرم که لب نبندم، پیش که می توان گفت

کآتش به سینه دارم، از لعل آبدارش؟

چشم گرسنه مستش، از خون نمی شود سیر

تیغ سیاه تا بست، مژگان سرمه دارش

عمریست بسمل ما در خاک و خون تپان است

باشدکه بر سر آید، آن نازنین سوارش

داغ تو را ز عزّت مانند لاله و گل

از دست هم ربایند دلهای بیقرارش

از سوز دل حزینت از بس گریست چون شمع

آتش به عالمی زد مژگان اشکبارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. در ابتدای شعر، برقع و زیبایی معشوق با تشبیه به شمع بیان می‌شود. شاعر از درد دل و زخم‌های عاطفی خود شکایت می‌کند و به جاذبه و تأثیر عشق می‌پردازد. او تأکید می‌کند که عشق معشوق چشمان او را مسحور کرده و دلی آتشین در سینه دارد. با اشاره به گذشت زمان و مشکلاتی که در مسیر عشق داشته، بیان می‌کند که دلتنگی و اشک‌هایش آتش به جان عالم زده است. در نهایت، شعر به شدت عاطفی و نمادین است و عشق را به مثابه نیرویی آتشین توصیف می‌کند که زندگی شاعر را تحت تأثیر قرار داده است.