شمارهٔ ۵۶۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش
کنج عزلت چو دهد دست، به دنیا مفروش
خونبها صید تو را حلقهٔ فتراک بس است
سر شوریده به آن زلف چلیپا مفروش
دیده ای مست، تو را از پی عبرت دادند
شوخ چشمانه به دنبال تماشا مفروش
پیش ما مرگ به از ناز طبیبانه بود
خلوت خاک به آغوش مسیحا مفروش
هر چه خواهی ببر ای ابر بهار از مژه ام
به عبث آب رخ خویش به دریا مفروش
مستی آسان نبود، حوصله ای می خواهد
توبه این شیشه دلی هوش به صهبا مفروش
چون گل هرزه درا، دفتر دل باد مده
خاطر جمع، به یک خندهٔ بیجا مفروش
طور دل نیست، کجا طاقت دیدار آرد؟
جلوه ای برق جهانسوز به خارا مفروش
به فسون سازی زاهد مرو از راه حزین
مذهب عشق به تسبیح و مصلّا مفروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اندوه و ناامیدی شاعر در مورد زندگی و عشق میپردازد. شاعر از بینشانی و تنهایی سخن میگوید و بر این باور است که آرامش و خوشیهای دنیوی نمیتواند جانشینی برای غمها و دردهای او باشد. او اشاره میکند که حتی مرگ نیز برایش بهتر از عشق نازکطبع است. در ادامه، شاعر به ناپایداری لذتها و زیانهای ناشی از توجه به زیباییهای ظاهری اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی را نمیتوان با مناسک و ظواهر دینی و ریاکارانه به دست آورد. در نهایت، او از شور و شوق عمیق خود در عشق میگوید و این احساسات را فراتر از ظاهر و تشریفات میداند.