شمارهٔ ۵۷۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش
به مدعای دل کافر و مسلمان باش
سری به جیب تفکر چو غنچه، گاه بکش
به دست غم نفسی زینت گریبان باش
میار همچو سپر، چین به ابروی مردی
به زیر تیغ بلا همچو زخم خندان باش
به رنگ چرخ گرت صد هزار دیده دهند
به روز خویش چو ابر بهار گریان باش
به تنگنای خرد پای بست نتوان بود
چو عشق، خانه برانداز کفر و ایمان باش
حزین به نرگس شهلا مکن نظر بازی
خراب شیوهٔ آن چشم نامسلمان باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی موضوعات کفر و ایمان میپردازد و از خواننده میخواهد که در زندگیاش از دوگانگی و تضادها عبور کند. او اشاره میکند که مانند شمعی که در انجمن میدرخشد، باید بتواند به هر دو جنبه کافر و مسلمان زندگی توجه کند. شاعر تأکید دارد که انسان باید به عمق اندیشههایش برود و زیبایی را در دل غم و درد بجوید. همچنین او میگوید که در مواجهه با بلاها باید مقاوم و خندان باشد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که محبت و زیبایی را در عشق جستجو کند و از وسوسههای ظاهری پرهیز کند.