شمارهٔ ۵۶۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش
جز پیش خود نیارم، هرگز فرو سر خویش
گر داغ سینهٔ خود خورشید را نمایم
گردون دون ننازد دیگر به اختر خویش
دهر آرمیدگان را از جای برنیارد
آب گهر بنازد بر موج لنگر خوبش
برده ست بو دماغم، از نشئه های داغم
هر کس کشیده ساغر از کاسهٔ سر خویش
از آمد آمدِ حسن، پوشید خط رخش را
گاهی نهان شود شاه، درگرد لشکر خوبش
صیاد من مگر خود آید به آشیانم
صد بار آزمودم کوتاهی پر خوبش
سیلاب گریهٔ من، زان کو نمی کشد پا
کرده ست سرخ رویم، اشک دلاور خویش
هرجا که پاگذاری، بر پارهٔ دل آید
از ناز اگر نمایی، گلگشت کشور خویش
رحمی به حال زارش، گر باشدت رفوکن
زخم دل حزین را با زخم خنجر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در تصویرسازی احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر متمرکز است. شاعر از احساس خمیدگی و خستگی ناشی از بار سنگین غم و جوهر وجودش سخن میگوید و اشاره دارد که هیچکس را جز خود نمیتواند به پایین سرش بفرستد. او بیان میکند که اگر غوغای دلش را بر همه نشان دهد، دیگران نیز به خودشان نخواهند نازید. شاعر همچنین به دردهای سینهاش و از دستدادن زیباییهای زندگی اشاره میکند، در حالی که نمادهای عشق و زیبایی را در قالب "خود" و "دوست" به تصویر میکشد. در نهایت، او از زخمهای دل و نیاز به ترمیم آسیبها صحبت میکند، بهویژه در مواجهه با چالشهای عاطفی و جراحاتی که بر دلش نشستهاست. این شعر توصیفی از عشق، درد و تمنا برای آرامش و ترمیم است.