نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟

ما می زنیم قرعه به مشت استخوان خویش

گردن بزن، بسوز، بکش، جسم و جان ز توست

چون شمع فارغیم ز سود و زیان خویش

صد ره به من کشد دلت امّا چه فایده؟

یکبار بشنو از دل نامهربان خویش

چون شمع بی اثر نبود سرگذشت من

حرفی بسنج از لب آتش زبان خویش

یکبار هم به دست صبا می توان فشاند

بوی گلی، به مرغ کهن آشیان خویش

با زلف، شانه را نکنی آشنا اگر

دانی چه می کشم ز دل بدگمان خویش

ساکن مشو حزین که به بالین توست شمع

هویی بزن به بال و پر ناتوان خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بحث عشق و جدایی می‌پردازد و احساساتی را که در این مسیر تجربه می‌کند، توصیف می‌کند. او به نوعی در جستجوی هویتی است که گم کرده و می‌خواهد نشان خویش را پیدا کند. با اشاره به سوختن و ذوب شدن مانند شمع، بیان می‌کند که بی‌تفاوتی به سود و زیان خود دارد. این احساسات پیچیده و دردناک باعث می‌شود که او بارها به دل نامهربانش پناه ببرد و پیوسته در اندیشه جوانب مختلف عشق و جدایی باشد. در نهایت از خواننده می‌خواهد که بی‌وقفه به زندگی و آرزوهای خود ادامه دهد و از حالتی ساکن و بی‌تحرک پرهیز کند.