نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش

می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش

رنگین نگشت تیغ نگاهت زخون ما

آخر شکسته رنگی ما کرد کار خویش

چون در امید وعدهٔ وصلت سفید شد

کردم ز چشم خویش چو عبهر، بهار خویش

دارم امید منزلتی از دلت هنوز

بر سنگ می زنم چو گهر اعتبار خویش

هرگز کمی نمی کشم از دشمن غیور

بر دیده سپهر نشانم غبار خوبش

ما غسل توبه را به شط باده می کنیم

از بس که تشنه ایم به خون خمار خویش

ای مست ناز، طعن اسیری مزن به ما

از خویش غافلی که نگشتی شکار خویش

ما و بهار، عالم افسرده را حزین

داریم تازه، از نفس مشکبار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر احساسات عمیق عاشقانه و اندوهی ناشی از دوری از معشوق را بیان می‌کند. او به یاد معشوقش، اشک‌هایش را در کنار او می‌خواهد و از زخم‌های عشق سخن می‌گوید که رنگ صورتش را تغییر داده است. امید به وصالی دوباره او را به زندگی بازمی‌گرداند و ایستادگی در برابر دشمنان را به نمایش می‌گذارد. شاعر همچنین از شوق و عطش به عشق صحبت می‌کند و به نوعی بیان می‌کند که با وجود سختی‌ها و دردها، همچنان به عشق و زیبایی‌های آن پایبند است. در نهایت، او زندگی و بهار خود را که متاثر از وجود معشوقش است، توصیف می‌کند.